شنبه 6 مهر 1387



 

 

روزگاری زیبا،عشق هایی جاوید،تن هایی بی دست و دل هایی بی زمان.

واین ها، همه چیزمان بود.

مادرانی گریان،دست هایی لرزان ، سقفی از قرآن و کاسه هایی جاری از اشک های خواهر.

مردهایی از خاک.دل ها همه باران شوق و لب ها همه بوسه گاه عشق.

آدم هایی که با تن های بی سر و بی دست چیزی خلق کردند به نام ناموس،وطن،عشق.

پوتینی خیس از هر چه تو خواهی و جانمازی همه از خاک.

کسانی که یادمان دادند که چیزی داریم به اسم غیرت.کسانی که دست ها را چه زیبا بال کردند.

و حالا من.منی که تنها می دانم چیزی است به نام گوگل و مرورگری به نام کروم.

منی که چه راحت خلیج فارسم را می دزدند و می گویند شماها دزدید.

منی که گمانم است که خمپاره ها همیشه آمدنشان را زوزه می کشند.منی که متمدن اینترنت گشته ام.

اما افسوس که حتی یک نمازم را هم فرشتگانش نمی شمارند.

منی که دینم را تنها در گوشه ی اتاق خلوتم جا گذاشته ام.

یعنی من مسلمانم؟

من برادرهایی داشتم همه نور.آنها گواه خلوص بودند.

اما حال چه؟برادر همکارمان زیرآبی می رود تا شاید خانووووم رئیس تحسینش کند 

 وعجیب اینکه دلیلش این است که چرا ما کاغذ های بیت المال را مال خودمان نمی دانیم.

دلیلش این است که چرا ما فکر می کنیم که کار مردم همان کار خودمان است.

دلیلش این است که چرا ما بیشتر می دانیم.

دلیلش این است که چرا ما باید مهندس باشیم و او آقای ر...

دلیلش این است که چرا همه را خواهر و برادر میدانیم.

دلیلش این است  ...

مائیم آیا وارثان آن همه شهید؟!!

ایثار را چه خوب می بینیم.برای ماهی 270 هزار تومان ما حتی وجدانمان را از یاد می بریم.

من خلوصم کجاست؟من که چیزی نمی دانم چه اصراریست این همه طبل را.

من برادرهایی دارم که گمنام خوابیده اند و حتی تکه فلز هویتشان را هم ریا دانستند و حال ما داد بزنیم،ما زیرآب بزنیم،ما غیرت مردانه را به لبخند یک خانووووم مهندس بفروشیم که چه؟

شکر که خالصانمان نیستند تا زجر ما  را هم . . .

ماها بودنمان نیز ظلمیست در حق برادری داناتر.پس چرا ظالمان با وجدانی نباشیم؟!!!

ما هزاران هزار کفن سه رنگ داشتیم.

ما چرا سرخی پرچممان را زود از یاد می بریم.

یعنی 270 هزار تومان ناموس و وطنمان شده.وای که چه ارزان فروشیم.