شنبه 22 فروردین 1388

خیابانهای همیشه عشق شیراز و عطر نیک اردیبهشتش و دنیایی از خاطره.


خیانت هایی که به خود می کنم و تلاش هایی برای زندگی.عشق های خنده دار همسایه،


مسافر استانگرد،عشایری های شهری،سیمای استانها،


6120 عاشق،پیامک های رمزدار و زارای پشت خط آزاد.


این ها همه چیز این روزهایم است،دیواری که میچینمش تا آخر دنیا،ولی افسوس،


دوباره میچینم این بار ایمانش را میسنجم،اما باز هم افسوس.


خیلی وقت ها هم خسته از زنده بودن بی عشق،تهی از لیاقت زارای دلخسته،


گم شده میان چیزی به نام حیا و حرفهای نگفته ی یک دل.شرمنده از مهتاب کنار آوای رود،


دلتنگ حس نفس های گرم لیلی خود.


راستی زارا تو این روزها را چه کاره ای،زارای جبهه گرد،زیبای رویاها.تو نبودی،ما کوچه را شبنم نامیدیم تا


شاید عطر زندگی را یادمان آورد.


سوغاتی من فراموشت نشده که ؟!


چیزهای دیگری هم بود،آبجی های دهن سوز را قبل ها دور انداختم،


اما کم کم میبینم داداش ها هم تا زمانیست که کاری پیشت گیر باشد.


من عاشق هر چه تُرک که خیری در فارس بودن نخواهم دید.


آخر غیرت را گر در خون نداری،نخواهی داشت.


دعایم کنین،همیشه محتاجم.




سه‌شنبه 11 فروردین 1388