سه‌شنبه 12 خرداد 1388

 

 



راستش من نمی خواستم چیزی بنویسم.

خیال می کردم فقط یه عکس بتونه خیلی چیزا رو نشون بده.اما مثل اینکه دوستان گرام بدجوری مخ شویی شدن.

من یادم نمیره توی ملاصدرا چه صداهای جیغی می اومد،من یادم نمیره که "زنده باد مخالف من" چه گندی زد به مملکت و هرچی بدبخت مثل من.

 من اون حرفهای ادبی و تیپ های آنچنانی همشون یادمه.حالا تو بگو،اینا نون شب شد برا من و تو؟

بیا منم داد میزنم زنده باد مخالف من،منم می خوام با بنز بابایی تو چمران تیک بزنم و خانوم خشگل بلند کنم،منم می خوام پارتی برم،منم می خوام بابام از اداره ش خون بابا بزرگم رو بالا بکشه،منم می خوام با دختر خاله تو اتاق خودم . . .

منم می خوام چوپان کنار جاده ی کمربندی رو ببینم و دست تکون بدم و سیر بهش بخندم.

 

نه عزیز از این خبرا برا من و تو نیست.من و تو باید زیر پاشنه بلند خانوم  . . . معالی آباد له بشیم.معلومه که هنوز خیلی بچه ای که به حرفهای من میگی جو گیری.

اصلا تف به فوتبال و ورزش.اینا برا من نون شب نمیشه.من کار میخوام،من مترو میخوام چون کرایه تاکسی ندارم،من قطار میخوام آخه بازم کرایه ندارم.حالا بذار این قطار رو هر چی که هست زیر سازی بشه.

چرا اون زنده باد مخالف من ها از این غلط ها نکردن.

رقصیدن تو استادیوم شهید شیرودی با موزیک غربی به نظر تو برامون پیشرفت اوورد؟!!

 

اون خاتمی که همش میگفت میخوام اما نمیگذارن،نمیگذارن یعنی اینکه نمیتوانم بدون اجازه ی آنها کاری کنم و منم همین رو میگم.من مانکن نمیخوام.من پوست سرخ آرایش شده ی پشت تریبون و ادبیات نو خوندن نمی خوام.من حقم رو میخوام و به کسی رای میدم که نخواد از کسی اجازه ی حرف زدن بگیره.

کجای کاری داداش.

 

چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دید.