دوشنبه 21 آذر 1390



روزهای زندگی میدوند و میروند.و من اینجایم...

اینجایم تا بفهم بودنِ آبگیر کوچک خیال را.

اما هستند دلهره هایی که فقط می آیند تا جوهر وجودمان را جلا دهند و من گاهی میترسم.

میترسم چون ایمانش را ندارم شاید،من شک میکنم گاهی.

همه را با ترازوی کوچک کم بینی ام میسنجم و این،بیراهه های کم طاقتی ام را می سازد.

من شاکر شب های امیرحافظی ام.من یاد خواهم گرفت لذت نفسهای بی ریایی را.

روزهای زندگی،همه سرشارند از امید.از اینکه من هستم و شاکرم.

من میدوم و میدوم و میدوم.من لیاقتم به اندازه ی ایمانم به خود است.

و باز فلسفه ی سنجش و زخم های بی طاقتی.



من و کوچه باغی پاییزی،من و حس لذتی که که هر روز داشتمش،
من و دوستی به نام خدا،
و گاهی چیزهایی هستند که به تردیدت وا میدارند،مثل نصیحت های آدم خوبه ی مسکنی،مثل چشمک های قوقی،مثل پا درد مادر،مثل صبحانه های آپاراتی،مثل قصه ی همیشگی نان.
و باز من میدوم.
رسیده ام،خوب میدانم.
زندگی همین جاست.



چهارشنبه 2 آذر 1390

چند پیشنهاد برای بهتر نوشتن وبلاگ تان
ما امروزی ها همه چیز رو کم کم داریم با قالب صفر و یک تفسیر میکنیم و اگه چیزی باشه که با این قالب جور نباشه راحت میندازیمش دور.
وبلاگ قالب جدید دفتر خاطره های دیروزمونه.تعداد افرادی که میتونن ما رو بخونن بیشترند و راحتتر می تونن نظرهاشون رو کامنت کنند.میتونید گمنام بنویسید و از همه چیز.
امروز چند راهکار که به نظر خودم برا یه وبلاگ مناسبند رو پیشنهاد میدم.البته اینا فقط نظر شخصی و تجربه ی من اند.
1.اول اینکه خودتون بنویسید.یا حداقل امانت دار باشید.اینو بدونین متن هایی که حرف دل خودتونه خیلی خیلی بیشتر به دل میشینه تا جملات کپی شده.و حتما هم نباید از همون اول مثل سهراب سپهری بنویسید.

ادامه مطلب ...