شنبه 24 دی 1390

روزهایم گاهی روزمرگی است.

گاهی انگار فقط مترسک سرکوچه ام،بی ساچمه.

روزهاست که یادم میرود که بگویم:"هی راننده بقیه ی کرایه ی من کو؟!"

نکند میترسم؟! وای که چه نامردم.

یادم میرود که حق را باید گرفت.

یادم میرود که باید بود.

و تو رفتی که بودن را به ما آموزی.












خنده ی ماها را به "شوق به معروف" میبینی آقا(ع)؟! چه رسد به امر بدان.

همان گاهی ها که کم هم نیستند،حس میکنم بزدلی مد شخصیت هامان شده.

گویی هیچ گلویی بریده نشده،

گویی هیچ شامی ضجه های زینب(س) را نشنیده.

اربعین بی حضوری توست اقا(ع) و بی وجودی من ها.

دعایمان کن،

به حق صفای نیزه سواری،

به سیرابی فرات،

به نماز ظهرِ . . .




دوشنبه 19 دی 1390
یه وقتایی تمام دنیات میشه...
 یه مای بی بی و اونم پر . . .
یه پرینتر و اونم پر . . .
یه بیگاری و یه امید و یه مشت (این کارا اسم داره)..



شنبه 3 دی 1390
یه مدت پیش شبکه پنج فیلم جالب "کشتی شکسته روی ماه" رو گذاشت.
به نظرم خیلی جالب اومد.

شخیصت زن این فیلم کسی بود که از اجتماع فراری بود.دنیاش به یه چهاردیواری محدود بود و یه اینترنت و اتاق چت.



و روبروش کسی که توی یه جزیره بی هیچ زندگی میکرد.
من منتقد فیلم نیستم و قصدم هم این نیست.

توی روند فیلم،آروم آروم حسرت دنیای کوچیک مرد تنهای جزیره رو میخوردم.



گاهی فکر می کردم نکنه منم محبوس یه صفحه ی آبی ام و یه آدرس به نام Saansiz.ir
گاهی شک میکردم به راهی که من میرم و خیلی از دوستان.
به اینکه اینجا همدیگرو دوست داریم.به  هم احترام میذاریم.یاد میدیم و یاد می گیریم.
حرف دلمون رو خیلی راحت به هم میزنیم.عاشق میشیم و ...
و بیرون از اتاقمون حتی بلد نیستیم با لبخند سلام بدیم.
شک کردم به خیلی چیزهای دیگه م.آخرین باری که با دوستام رفتم بیرون کی بود؟!!
آخرین باری که عرق کرده باشم کی بوده؟!
آخرین خنده های بلندم کی بوده؟!
خوب که نگاه می کردم،حس می کردم دنیام شده اندروید،سیمبین،asp،css،WADSL
خیلی ناامید شدم.دیدم چقدر دلم هوای بازی زمین خاکی و آب تلمبه کرده.
چقدر هوس دیرخوابی با اجاق روشن کردم.
چقدر دلم برا قصه ها و خاطره ها تنگ شده.
اواخر فیلم دیدم که چه حس خنکی داره مزرعه ی ذرت و مترسکش.

و چه لذتی داره برداشت ذرت.



چقدر دلم برای هیاهو تنگ شد و چقدر دلم به حال خودم سوخت.