درست آمده اید،اینجا همان وبلاگ سال ها قبل است
دوشنبه 15 خرداد 1391

نمی دانستم قیمت نانی که دادنش را کلاس نخستم آموخت،وجودت بود پدر!


پ.ن:روزت پدر(و برا اینکه بعضی ها ناراحت نشن) روز مرد! مبارک.



جمعه 12 خرداد 1391


پ.ن: بازم :)

پ.ن2: واقعا سرعت بلاگ اسکای اینروزا مزخرفه(آدم باید واقع بین باشه دیگه!)



یکشنبه 7 خرداد 1391
مارمولک،سخنرانی حاج آقا در زندان

 "

بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام عرض می کنم خدمت حضار محترم و بالاخص دوستان عزیز خلافکار. خوب! البته همه ی ماها می دونیم که آدمها گاهآ از نداری و بدبختی و گرفتاریست که دست به کارهای خلاف می زنند و از قدیم هم گفتند که آدم خلافکار دین و ایمان ندارد. خوب، حالا این یعنی چی؟ خدمتتون عرض می کنم. اولآ فکر نکنید که خداوند شما را فراموش کرده. شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما بازه. اینقدر به فکر راههای دررو نباشید. خوب! خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست.


خدا، خدای آدمهای خلافکار هم هست و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. فی الواقع خداوند اند(end) لطافت، اند بخشش، اند بی خیال شدن، اند چشم پوشی و اند رفاقت هست. رفیق خوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت می گذارد. اگر آدمها مرام داشته باشند هیچوقت دزدی نمی کنند. ولی متاسفانه بعضآ آدمها تکخوری می کنند و این بد روزگار است. بایستی ما یه فکری به حال اهلی شدن آدمها بکنیم.


اهلی کردن، یعنی! اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن! و این تنها راه رسیدن به خداست که بسیار هم مهم است. من قصد نصیحت ندارم. چرا که فایده ای هم ندارد و اصلآ به زور هم نمی شود کسی را وارد ...(بهشت کرد)! این است که آدم باید اصلآ تن ...! بگذارید با این شعر من جمله ام را تمام بکنم. تن آدمی شریف است به جان آدمیت، نه فقط ...! تن آدمی شریف است به جان آدمیت، نه همین لباس زیباست نشان آدمیت. من از همینجا آرزو می کنم که شماها هر چه زودتر از اینجا آزاد بشید و راه خودتونو پیدا کنید. شما هم دعا کنید که من هم پیدا کنم و من دیگه شما رو اینجا نبینم و شما هم بنده رو اینجا نبینید. ان شاءالله که یه جای دیگه همدیگه رو ببینیم.


والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.   "


منبع: Gerami.BlogSky


پ.ن:خیلی وقتِ کِ اهلی شدن و اهلی موندن یادم رفته. :(

پ.ن2:این بخش مارمولک همیشه تو گوشمه.

پ.ن3:دانلود قطعه ی صوتی متن بالا[کلیک] (برگرفته از فیلم مارمولک)



شنبه 6 خرداد 1391

دستان من نمی توانند

 نه، نمی توانند

 هرگز این سیب را عادلانه قسمت کنند.

 تو

به سهم خود فکر می کنی

 من

به سهم تو.


 .: گروس عبدالملکیان


پ.ن:دلم یه کتاب داستان کوچیکِ آروم میخاد :) 
       کسی نیس بهم هدیه بده؟!! :D



جمعه 5 خرداد 1391
شاید کمتر بیام اینجا.خیلی خیلی از دوستان همیشه همراه ممنون.دادشای گلی که عاشقونه مینویسن و روژین وار می نوازن.بیست و یک سالگی نوشته میشه تا دلی آروم بگیره،بیست و یک سالگی استامینوفن شش سال از زندگی من بوده و گر خدا خواهد باز هم خواهد بود.اینجا دید من رو از زندگی میبینین،و باور کنین بیشتر من اینجاس.خیلی وقتها میبینم ادب زیبایی که قوامی گل دارد و تاکنون منم داشتم،بیشتر مرا از تاکسی جا میگذارد تا کار خاص دیگری کند،خیلی وقتا فکر میکنم مودب ها از زندگی باز می مونن.اینجا که اینجوره.دارم ارزشهام رو ریست میکنم.اما همیشه همون زریر محرم،راستگو خواهم بود.این دوتا رو نمیتونم کاریش کنم.اگر گاهی بچه گی من دلی رو می آزارد عذر میخام.