چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392

سلام پسر.
الان چند روزی میشه که واکسن ۱۸ ماهگی ات رو زدی.افتاده بودی.مثل کسی که هی نگران چیزی باشه افتاده بودی و هی نق می زدی.
خوب یاد گرفتی که چرتکه ی خیلی چیزها رو لازم نیست بندازی.
من امشب قدم های لنگانت رو خوب شمردم.
همه چیز فقط تکرار چند اصل اولیه است.
اینکه خودت هیچ وقت نمیری.
همین.
پس زندگی.



دوشنبه 16 اردیبهشت 1392

وبلاگ نویسی بعضی وقتا هم میشه که از بیکاری نباشه.

میشه که از پر دردی باشه.

از عقده ای بودن باشه.

از کوچیک شدن باشه.

از ذلت باشه.



پنج‌شنبه 12 اردیبهشت 1392

برای خیلی چیزها فقط کافی صبور باشم.

این جوهره و ذاتی که هی ما آدم ها داریم دادش را میزنیم،فکرش را میکنیم،ذوقش را داریم،همه فقط کمی چاشنی واقیعت می خواهد تا همه ی خودش را بیاورد و یک جا خالی کند توی پیاده رو.

آنوقت است که می فهمیم چه گندابی شده درونمان.



سه‌شنبه 10 اردیبهشت 1392
حالا دیگر خوب می دانم که این من نیستم که هی باید سعی بکند.خیلی ساده است.مثل همین gedit لینوکس.کافی است زبان سیستم را فارسی بذاری.همین.
من فقط باید اعتماد کنم و بروم.مابقی با اوست.
خیلی چیزهاست که نمی دانم.خب زیاد هم مهم نیست.من نیامده ام که همه چیزدان بشوم که.اما آنچه که می دانم باید لذت بخش باشد و زندگی آفرین.

دانستن های من باید به یک درد این بودن بخورد.یه جایی را جور کند.یک اتفاقی بیفتد.حالا این اتفاق خوب می شود یا بد را اوست که می سازد.به همان رنگی که من ایمان دارم.




منبع تصویر: اینترنت

پی نوشت:
- خداوندا ممنون برای راهی که روشنم می کند.ممنون برای این زندگی.من قدم هایم را برداشته ام اما خیلی چیزها را تو باید بسازی.من فقط می روم.
- :)



جمعه 6 اردیبهشت 1392

اینکه کجا را چه رنگی بزنم،مسئله است.

آبی.آبیِ امید و زندگی.

کمی باید آنسوتر را بنگرم.

همین :)


منبع تصویر: امید از Bandar Raffah


پی نوشت:

- خداوندا برای همه ی آنچه که اکنون هستم سپاست می گویم.

- برای دانلود تصویر در اندازه ی دسکتاپ تصویر بالا اینجا را کلیک کنید.



سه‌شنبه 3 اردیبهشت 1392

من خوب میدانم که همین حس هاست که تراشم میدهد.

همین حس هاست که فردای روزگار می شود من.

پس باید خیلی مواظب باشم.

حواسم باشد میان توهمات گم نشوم.

گم نشوم تا امید و نور و حس را گم نکنم.

زندگی همین جاست.کمی ادویه ی امید می خواهد فقط.