شنبه 7 تیر 1393
همه اش  هی این پاسخم میشود که اگر این زندگی را هی کشش بدهیم آخرش چه میشود؟
خب به نظر من جر می خورد لابد. 
و اینجاست که می گویم عرض این زندگی را باید بسط داد.همه اش این شده که به هر قیمتی زندگی کنیم.حتی به قیمت جر خوردنمان.و خیلی وقتهاست که یادمان میرود برای چه زنده ایم.اینجاست که هی کورکورانه رنگ بد بینی را بر میداریم هی گند می زنیم به زندگی،به داشته ها،به افکارمان و شروع می کنیم به سیاه نامه نوشتن.
و آرام خدا میان زندگی میرود آن پشت ها.خدا میرود و تنهایی اطرافمان بزرگتر میشود.هی متوسل می شویم به آدم ها،به همه ی آن ناکس هایی که حالا شده کس.
و هی تنهاتریم.
خدایا توکل را یادم بده. :)

برچسب‌ها: توکل، خدا