سه‌شنبه 7 مرداد 1393
وقتی خنده ای توی زندگی نیست میخام صدسال نه عیدی باشه و نه فطری.


دوشنبه 6 مرداد 1393
گاهی اونقدر دلت میگیره که یادت میره اشکی هم هست.
مثل اون مردی که خیانت و غرور و اجبار رو با هم داره.
پ.ن:خدایا بهش صبر بده.
برچسب‌ها: خیانت، زندگی، مرد


جمعه 3 مرداد 1393
امروز به خودم قول دادم.از همین الان یه کارایی رو انجام بدم.

قول دادم خوب ببینم.خوب تشکر کنم.آروم نفس بکشم و هر از گاهی هم بی دلیل بخندم.خب چه اشکالی داره اگه به دعواهای امیر و فاطیما خندید.به نقشه های شوم امیر برا فاطیما.به همین سر چهارراه واستادن هام.
و یادم باشه خدایی هم هست.

برچسب‌ها: تنفس، خدا، طراوت