چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394
گذرواژه:


یکشنبه 27 اردیبهشت 1394


لینک ویدیو

پی نوشت:
- تقدیم به تمام پدرهایی که حضورشون میشه خجالت،میشه بی سوادی،میشه نیاز،میشه هزار چیزی که انسانیت رو تعریف یا تحریف میکنه تا یکی مثل من الان هی پز فهم و مدرنیته بده تا حتی خیلی وقت ها یادش بره ریشه از کجاست.


شنبه 26 اردیبهشت 1394
همیشه همینجوری بوده.از همون ابتداش.از همون روزایی که تازه یاد گرفتم من پسرم.من همون روزایی که داشتم یاد می گرفتم،کج رفتم.بد یاد گرفتم و اصلا یادم ندادن.همون روزایی که توی اون نیزار رو به کوه داشتم معمای خودشناسی حل می کردم،کج رفتم.با ذهن پاک کودکانه ام،با طبیعت آرام جیرجیرک دوست،با گرمای خرما پزون شرجی وار تابستانی باز هم کج رفتم.حالاهاست که سال ها می گذرد.نمی دانم به ثریا رسیده این دیوار کج یا نه ! و باید اعتراف کرد،قبول کرد و شکست.من باید قبول کنم که خوب بلدم فحش بدم.باید اعتراف کنم که تا عصبانی می شوم از ک..  و ک..ن در تمام مکالمات و مکاتبات(!) سرشار می شم.باید اعتراف کنم که خیلی وقت ها از حد انسانیتی که برای خودم تعریف کردم اونورترم.خیلی پست ترم.باید اعتراف کنم که خیلی وقت ها دل زارا،دل مادر،دل پدر با اون پاهای همیشه بسته،دل توار با اون چشم های نداشته را می شکنم.باید اعتراف کنم که خیلی وقت ها حرمت بی ارزش های خیابانی،حرمت محاوره های کم لزوم را خیلی بیشتر از عزیزانم نگه می دارم.باید اعتراف کنم که گاهی شاید ساپورتی دل من را هم می لرزاند.گاهی شاید فیلترشکنی وسواسم می کند و گاهی شاید سُر می خورم.من هم می لغزم...
و باید یاد بگیرم.
اینکه هر روز بیشتر یاد بگیرم.هر روز رشد کنم.بهتر باشم و بهتر زندگی کنم.یه وقت هایی امتحانش کردم.فقط کمی بهتر بودن آرومم می کنه.و میخام از همین امروزم شروع کنم.آروم تر نماز بخونم.آروم تر عصبانی شم.آگاهانه تر حرف برنم و منطقی تر رفتار کنم.
پی نوشت:
- بعثت رسول مهربانی ها مبارک.


پنج‌شنبه 24 اردیبهشت 1394
گاهی وقتا توی اداره حس می کنم بعضیا این توهم بهشون القا میشه که من دارم از اینترنت پرسرعت حالی می برم!!
گفتم این تصویر رو گذاشته باشم تا اگه زر زده شد فقط ریدایرکت کنم به این پست

با دیدن عدد روبروی transfer rate تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. 


برچسب‌ها: اینترنت، سرعت، اداره


پنج‌شنبه 24 اردیبهشت 1394

خداوندا شکر بخاطر شغل پاک و خوبی که دارم.بخاطر خانواده ام.سلامتی ام.فرزندانم.شکر بخاطر آنچه که زمانی آرزویم بود و حال مالک آنهایم.بخاطر آرامش آبی و خنکی دارمش.

خدایا ! شاید گاهی وقت ها بی انصاف می شوم،نق می زنم اما می فهمم که حالاها بدهکار شمایم.



سه‌شنبه 22 اردیبهشت 1394

کاش می شد زندگی را pause کرد،خوب خوابید و باز play کنی.


پ.ن:خیلی خستم.

برچسب‌ها: خستگی، زنده گی، خواب


یکشنبه 20 اردیبهشت 1394

این روزهای حسابی ها گیجم.صبح با باران شروع می کنم.با بخاری استارت می زنم و شب زمان برگشت کولر ماشین روشنه.پسر شب ها کمی ناآرومی می کنه.با خودم قهرم.کمی اوضاع خارج از دسترسه. 

برچسب‌ها: من، باران، تابستان، کولر