یکشنبه 28 تیر 1394

خداوندا گاهی ها آنقدر بی حواسم که یادم میرود همینجا کنارم نشسته ای و هی دست های ناشکرم رو گرفته ای و فحش های آبدارم را تاب میاوری.

من شرمنده . . .

پی نوشت:

- ممنون که پای امیرحافظ به نول خورد.



شنبه 27 تیر 1394

از اولین روزهای زندگیم تا الان هیچ وقت زمانی نبوده که شیرآب را که باز می کنم دغدغه اینو نداشته باشم که آبی هست.همیشه بی آب بودیم.همیشه جیره بندی بودیم.توی این روستای مزخرف تا یادمه هر دو روز کمتر از دوساعت آب داشتیم.روستای چسبیده به شهر که الان دیگه شده یکی از شهرک های سومین کلان شهر کشور.اما الانم آب نیست.نه اینکه نباشه،ما نداریم.از اولش هم قرار نبوده داشته باشیم.زنگ می زنم به مسئول اتفاقات آب و میگم که آقا ما سه روزه که حتی یه قطره آب هم نداریم خودت باشی راضی هستی و خیلی متین جواب میده که این محاله.تا الان توی این روستا گزارش قطعی آب نداشتیم.

این دردیه که منو می خوره.این بی سوادی و بی فرهنگی.یارو خودش و خانواده ش دارن از بی آبی تلف میشن،اونوقت نمیکنه ه یه زنگ ناقابل به شماره ی روی فیش آبی ش بزنه.

شما تهرانی ها تازه دیدید که آب هست اما کم هست!!ولی برا من روستایی همیشه بی آبی بوده.الان بی آبی بوده،زمانی که تمام روستا را شالی کاری می کردیم باز بی آبی بوده.چون من روستایی قرار نبوده راحت باشم.چون نمی فهمم.چون بی سوادم.

گور پدر هر کسی که میگه صرفه جویی کن.

سه روز قبل قبض آب رو تحویل دادن.این دوره مربوط میشه به چهار ماه.مبلغ قبض دو هزار تومان.نه اینکه من صرفه جویی کنم،نه.ما آبی نداریم که بخواد مبلغی برا قبضا مون بیاد.تازه همین دو هزار تومانم نزدیک 450 تومانش آبونمان و هزار کوفت دیگه است.

اینم از ثمرات سیستم ضدطبقاتی.زمان اشکانیان بود زیاد سخت نمی گذشت.چون مطمئن بودن کارت ملی من با اون تهرانی که نهایت بی آبیش دو ساعت قطعی بیشتر نیست فرق می کرد.می دونستم که من پایین ترین طبقه ام.می دونستم من حمالم.من نفهمم.باید آب زیر پام رو لوله کشی کنن ببرن تا جنده خانوم های شهری بعد از سکسشون بتونن خودشون رو غسل بدند.

آب هست،زیاد هم هست اما لابد حق و شعور داشتنش رو من روستایی ندارم.



جمعه 26 تیر 1394

امروز آخرین روز رمضان 94 هست و من خوب که فکر می کنم می بینم خیلی هم چیزی تغییر نکرده.هنوز هم کم صبرم...

برچسب‌ها: رمضان، خودسازی


پنج‌شنبه 25 تیر 1394

از ساعت 2 عصر تا الان دارم یه سایت 1.5 مگی رو با فایل زیلا آپلود میکنم.فقط فایل های زیر 5 کیلو آپلود میشن.باور تون نمیشه مجبور شدم یه فایل جاوای 80 کیلویی رو زیپ کنم و تقسیمش کنم به چندتا فایل 15 کیلویی.هنوز پس از گذشت 2.5 ساعت آپلود نشدن.از عمری که به پای ندانم کاری و جهالت یه مشت پشمو داره ازم تلف میشه متنفرم.

فلان جای عمه شون.



جمعه 19 تیر 1394

نمیدونم این لعنتی ها کم تموم میشن؟!!!کی درست میشن؟!!

رمضان - اینترنت مزخرف - بی آبی همیشگی ما - نفهمی مردمانمون - بی پولی - بی خونه ای...



یکشنبه 14 تیر 1394

به خودم که فکر میکنم حس می کنم چیزی هایی از من کم است.به حرف هایم،به نگاههایم،به آینه....

من به خودم مشکوکم.


.

.

.

پی نوشت:

- متاسفانه ورژن اصلی عنوان بالا بعلت اینترنت لاکپشتی مزخرف ایران و سهل انگاری خودم از دست رفت.



جمعه 12 تیر 1394
چند روز پیش با استفاده از ترفند عالی پسردایی پشه های منزل را به هلاکت رساندیم.اما بخش عجیب ماجرا این بود که فاطمیا خانوم در حال خوردن اجساد پشه ها رویت شد. به هر حال مطمئنیم که بیش از سه تا رو خورده بود.گفتیم پست مربوط به این رویداد رو پس از اطمینان از زنده بودنش پابلیک کنیم.