یکشنبه 25 آبان 1393

دلم برای سادگی هایم تنگ شده!برای پاییز هایی که شب هایش شده بود ذوق زندگی برایم تا بنشینم کنار آن علاالدین نفتی و داستان های مادرم را هی به تکرار گوش کنم.یادش بخیر.آنروزها اتاق بزرگ خانه کاشی نبود.بیشتر شبیه حیاط خلوت خانه بود.یادمه آخرهای همان اتاق یک اجاق کوچک درست کرده بودیم.همیشه از خاکش بدم میامد.پر بود از پر و پشم و مو.اما دارهای قالی مادر شده بود فیلم آخر شب من.نمیدانم چه مرگی دارم که همان موقع ها هم کم خواب بودم.شعار همیشگی ام هم این بود که من بیشتر از شما زندگی می کنم.حیف که دیگر داستان های مادرم را نه من یادم است و نه خودش.و من دلم خیلی تنگ است.تنگ همان شب هایی که هی دلهره ی این را داشتم که قهرمان داستان های مادر چیزیش نشود.خوش به حالم بود.مادر پاهایش درد نداشت.کمتر دلهره و ترس داشت.پاییز آنروزهای من همه اش می رسید به خرمالو و انار.خیلی چیزها بود که نداشتم.یکی اش همین دورنگی های الانم،همین نفسهای محتاطانه ام.

خسته ام.خوابم می آید.....

برچسب‌ها: پاییز، خواب، خسته، بچه پی


شنبه 6 خرداد 1391

دستان من نمی توانند

 نه، نمی توانند

 هرگز این سیب را عادلانه قسمت کنند.

 تو

به سهم خود فکر می کنی

 من

به سهم تو.


 .: گروس عبدالملکیان


پ.ن:دلم یه کتاب داستان کوچیکِ آروم میخاد :) 
       کسی نیس بهم هدیه بده؟!! :D



چهارشنبه 3 اسفند 1390

این چند روز به اندازه ی ده سال پیر شدم!


----------
پ.ن(طولانی): خیلی وقت بود دنبال این آهنگ بودم.یکی از دوستان هم توی نظرات قبلی سراغش رو گرفته بود.
بالاخره گیرش اوردم.یه بخشی از شعرش رو هم گذاشتم تا گوگل بتونه مسیر بده.

خواننده: مهرشاد


جون عمرمی تو،مهتابمی تو،همه امید و آرزوم همه چیم تو  

گل باغمی تو،دل داغمی تو،همه لحظه های خوش زندگیم تو

نمی خوام جلو چشمام چیزی باشه ،نمی خوام توی دنیام کسی باشه

جز نقش تو ،عشق تو،من و شب و تو

صحرا رو همه گشتم و رفتم ، دنیا رو پی عشق تو رفتم

حالا دل به تو و عشق تو بستم ،تو که می دونی چقدر عاشقت هستم

.: برای دانلود کلیک کنید



شنبه 24 دی 1390

روزهایم گاهی روزمرگی است.

گاهی انگار فقط مترسک سرکوچه ام،بی ساچمه.

روزهاست که یادم میرود که بگویم:"هی راننده بقیه ی کرایه ی من کو؟!"

نکند میترسم؟! وای که چه نامردم.

یادم میرود که حق را باید گرفت.

یادم میرود که باید بود.

و تو رفتی که بودن را به ما آموزی.












خنده ی ماها را به "شوق به معروف" میبینی آقا(ع)؟! چه رسد به امر بدان.

همان گاهی ها که کم هم نیستند،حس میکنم بزدلی مد شخصیت هامان شده.

گویی هیچ گلویی بریده نشده،

گویی هیچ شامی ضجه های زینب(س) را نشنیده.

اربعین بی حضوری توست اقا(ع) و بی وجودی من ها.

دعایمان کن،

به حق صفای نیزه سواری،

به سیرابی فرات،

به نماز ظهرِ . . .




چهارشنبه 24 آذر 1389


فاطیمای من روزهاست که دلش میگیرد.
دلش از من میگیرد.
دلش از انسان میگیرد.
دلش از خلقت میگیرد.
من میمانم و حسی چون مردن یک برگ،چون پوچی یک بادکنک.
من حتی مشکی عاشقانه ی کودکی هایم را که با شوق بچه گی آمیخته بود از یاد بردم.
من قداست پاییز را هم فراموشم شده.
من و حیوانی به نام انسان.
من و روزهای که شب می شوند و شب هایی که دیگر نیلوفری نیستند.
 من گاهی دستهای زخم خونی روی آسفالت یخ مادر را یاد می برم.
من و عشقی که این روزها شنیده ام که ثار خدا بوده.
من و محرمی که همیشه میشسته تمام مشکی درونم را.
من و حرمتی که دارد زارا.
حس خوب پرستشی که همیشه بوی پاییز میداد و قداست.
حس تنهایی پاک پسرکی گوسفند چران.
من خواستم گفته باشم که جگرگوشه ی فاطمه را همیشه مدیون بودم.همیشه ی بودنم.
من فقط خواستم گفته باشم که دلم برای همه ی آنروزهای پاک کودکی تنگ است.
فردا عاشورای فاطمه و زینب و حسین غربت هاست،به حق این روز کمک میکنی آدم شدنم را.
یا خدا



یکشنبه 6 تیر 1389

خیلی وقتا دلتنگ چیزایی میشم که نمیتونم بگم نیستن.چیزای کوچیکی که همه ی زندگیم بودند و هستن.چیزایی که همه چیزو به من آموختند.

اون همه حسهای کوچیک بودن تا الانم رو به من آموخته باشن.ولی گاهی یادم میره.همشون رو از یاد میبرم و اون موقع هاست که پاهام سر میخورن.اون موقع هاست که مغرور میشم.

اون موقع هاست که انسان متمدن هزاره ی سوم میشم.دروغ و فحشا و تکنولوژی رو رونمایی میکنم و یادم میره که چوبین هنوز توی جنگل کارا گم شده،یادم میره برونکای لعنتی هنوز دنبالشه.

یادم میره تیم امید داره میجنگه تا همیشه بازنده صداش نکنن؛میجنگه تا پاهاش سر نخوره،میجنگه تا با قوی ترین رقیب(نانیو) بجنگه.

و من یادم میره . . .

هدفم رو گم میکنم و ناامید میشم.باز می بازم و چرخه ی تکرار.

امروز تیتراژ دو تا از کارتونای بچه گی هامون رو براتون میذارم.امید که خوشتون بیاد.

هرچند که فکر نکنم خانوما خاطره ی خوبی از چوبین دوست داشتنی داشته باشن.(ای دخترای ترسو!!!).

فوتبالیست ها هم اون سری اولیه ست که من عاشقشم.در ضمن من  از سری دومش و خصوصا سوباسا متنفر بودم.

 

چوبین و دوستانش


دانلود :تیراژ آغازین چوبین(فایل AVI  - حجم 5.73 مگ)    

دانلود:تیتراژ آغازین چوبین- نسخه ی موبایل(فایل MP4 – حجم 3 مگ)




 

دانلود :تیراژ آغازین فوتبالیست ها(فایل AVI  - حجم 5.45  مگ)      

دانلود:تیتراژ آغازین فوتبالیست ها- نسخه ی موبایل(فایل MP4 – حجم  2.8 مگ)







تگ نویسی برا کسایی که متفرقه جستجو میکنن:

تیتراژ تصویری کارتونهای قدیمی،فوتبالیست ها،تیتراژ،چوبین،کارتون چوبین،دانلود تیتراژ،برنامه کودک،تیم امید،کارتون قدیمی،تیتراژ،تیتراژ تصویری،جنگل کارا،کارتون قدیمی،دانلود،برنامه های قدیمی،کارتن قدیمی،کارتون قدیمی،فوتبالیستها،فوتبالیستها سری اول،سری اول فوتبالیستها،برونکا،کاکرو




چهارشنبه 26 اسفند 1388

فاطیمای غصه ها،باز یادم رفت.

من همیشه کارم فراموشیست،فراموشی خود،فراموشی دستهای بابا،فراموشی "روله جان" گفتن اون مادر،

فراموشی ایمان.

ای وای فاطیما،من ایمانم را ناپاک میبینم.من تپش های التماس ماندن را جا گذاشتم میون صندوقچه ی بودن.

من همه چیز را دارم فدای بودن میکنم،من که ذاکر چشمهای مادر بودم،من که آبی ها را پیرو بودم،من که همه شوقم زندگی بود.

فاطیما من زندگی را به زنده گی می بازم.من یادم رفت جاپای نیاز را خوب پاک کنم.

بی بی پاک روزهای دلتنگی،میبخشیم؟

باز ننگین کردم خاک بودنم را،باز خواهر را در جنگل پاییزی وجود گم کردم.باز یادم  رفت که می لرزم از هرچه غیر او.باز یادم رفت "زندگی تفریح است"،من حساب ساعت بعد را چه کنم؟

یا فاطیما.من درسهای اجباری را سیر سیرم،دلنشینی وجودم را بی ترس می خواهم.

باز جوهرم پاشید روی کاغذ.پاکش میکنی بی بی؟