پنج‌شنبه 24 اردیبهشت 1394
گاهی وقتا توی اداره حس می کنم بعضیا این توهم بهشون القا میشه که من دارم از اینترنت پرسرعت حالی می برم!!
گفتم این تصویر رو گذاشته باشم تا اگه زر زده شد فقط ریدایرکت کنم به این پست

با دیدن عدد روبروی transfer rate تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. 


برچسب‌ها: اینترنت، سرعت، اداره


شنبه 25 شهریور 1391

اونقدر گفتم و نشد.اونقدرها جا زدم که یهو همه چیزو باد برد.

حالا منم و یه سفیدی که آبم می کنه.



دوشنبه 5 تیر 1391

بیشترین چیز آدما که اذیت میکنه اینه که راس جلوت وا می ایستن و با اون پوزخند مسخره شون میگن:"خیلی مخلصیم".

راس وا می ایستن و فکر میکنن که تو هم همون پخمه ای هستی که نیم ساعت پیش تیغش زدن.




چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391

حاضرم سالها نخوابم،تا با صدای گریه ای بیدار نشوم.



دوشنبه 18 اردیبهشت 1391

قبل تر ها چقدر صاف بودم.دقیق مثل اون . . .



<div id="no_embed" style="width: 390px; text-align: center; font-family: arial; font-size: 13px; color: #ff0000;"><br><b>Embed capable browser is required to view this content!</b><br><br></div>

پ.ن: لینک دانلود ویدئوی بالا برای سرعت های پایین [کلیک]
پ.ن2: تکه ای پرخاطره از آرشیو بود.



شنبه 16 اردیبهشت 1391

و خدا "من" را آفرید تا هر شاسکولی به آن بخندد.


پ.ن:شاید به جای "کوتاه نوشت"،باید نوشت "تلخ نوشت"

پ.ن2:"من" شاید خیلی بیشتر از این باشه که من بخوام خودم رو با اون صدا بزنم.

"من" شاید اون مردی باشه که برا عزت و شرف میره پی یه لقمه نون.

"من" می تونه مهندسی باشه که هنوز یاد نگرفته دروغ بگه و آدم بفروشه.

"من" بلد نیس برا آدما فیلم بیاد و هی چاپلوسی کنه.

"من" نمی تونه خیلی چیزا رو پله کنه.چیزایی مثل آدم هایی مثل خودش.

"من" هیچی نداره جز وجود خودش.

"من" بلد  نیست التماس کنه.اون حرمت همه ی وجود ها رو حفظ ِ.

و به گمانم برا همین چیزاس که فقط شاسکول ها بهش می خندن.




سه‌شنبه 12 اردیبهشت 1391

تف به هر چه که نامش زندگی ست و اسمش پدر.



پ.ن:من نمی خوام نصیحت بشنوم.