درست آمده اید،اینجا همان وبلاگ سال ها قبل است
جمعه 12 تیر 1394
چند روز پیش با استفاده از ترفند عالی پسردایی پشه های منزل را به هلاکت رساندیم.اما بخش عجیب ماجرا این بود که فاطمیا خانوم در حال خوردن اجساد پشه ها رویت شد. به هر حال مطمئنیم که بیش از سه تا رو خورده بود.گفتیم پست مربوط به این رویداد رو پس از اطمینان از زنده بودنش پابلیک کنیم.



جمعه 8 خرداد 1394


پی نوشت:
- ممنون بابایی!بابت فهم ات،مهربانی ات،گذشتت و برکتی که به زندگی من آوردی.
برچسب‌ها: فاطیما، عصمت، برکت، کودکانه


پنج‌شنبه 21 اسفند 1393

امشب تب داشت.من و زارا بردیمش بیمارستان.

خدا رو شکر الان خونه ایم و او خوابیده.

برچسب‌ها: فاطیما، بیماری، تب


چهارشنبه 6 اسفند 1393

فاطیما کوچولوی من اولین کفش هایش را پوشید.راه رفتنش با آن کفش های قرمز دخترانه واقعا دیدن دارد.هر روز صدای بابا گفتن هایش دلنشین تر می شود.

گاهی حسودی معصومیت کودکانه اش را می کنم.




جمعه 19 دی 1393

ممول!لقب و عنوان جدیدی است که فاطیما خانم بدان خوانده می شود.البته اینروزها.و بیشترش به خاطر آن کلاه دم دار قرمز زمستانی اش است و صد البته جثه ریز و کوچکش.اینروزها به محض باز شدن درب لپ تاپ روی قالی وسط اتاق ممول کوچولو می آید و دقیق مثل من دراز می کشد رو به صفحه ی مانیتور و با پاهایش هی بازی می کند و از من تشویق می خواهد.پس از قدری تحمل این ژست طاقتش تاب می شود و می افتد به جان این کیبورد ننه مرده ی من.

روزهای خوبی است.خدا را شکر.


پی نوشت:

- تصویر اضافه شد :)

برچسب‌ها: ممول، فاطیما


یکشنبه 25 آبان 1393

امروز فاطیمای من یکسال است که شده برکت سفره ی زندگی من و هی جور بودن ما چند نفر را میکشد.

قمار عجیبی است زندگی!!

اگر اعتمادت به او باشد از یک دست که بدهی از هزار دست خواهی گرفت.

پ.ن:

- خدایا شکر.

برچسب‌ها: فاطیما، تولد، عصمت، برکت، روزی


یکشنبه 18 خرداد 1393

بدون شرح

برچسب‌ها: بچه ها، فاطیما