درست آمده اید،اینجا همان وبلاگ سال ها قبل است
یکشنبه 9 آذر 1393

یکی از بچه های گل برام زحمت دانلود سه گیگ فایل iso لینوکس رو کشیدن و بنده هم در حال حاضر مشغول آماده سازی سیستم برای نصب dual لینوکس و ویندوز در کنار هم هستم.خیلی دوست دارم پست بعدی رو از لینوکس انتشار بدم.به هر حال سعی میکنم گزارشی از کل کار انجام شده توی یه پست براتون بذارم.

راستی امروز به کل از خودمم و فوتبال این روزهام به هم خورد.من و پسر خاله امشب در حرکتی که به شدت از روی ضعف و باخت شدید صورت پذیرفته بود سالن مسابقه رو بدون حساب دونگ خود ترک نمودیم تا بسوزد فلان جای هر آنکس که نتواند دید.



پنج‌شنبه 28 شهریور 1392
دیروز برای شیرینی یکی از بچه ها که دانشگاه آزاد قبول شده بود رفتیم کبابی زدیم.حالا جالبیش اینجاست که این دوست ما حتی مجاز هم نشده بود،اونوقت میاد و مهندسی مکانیک یکی از واحدهای دانشگاهی تقریبا خوب آزاد رو میاره.
یکی به من بگه که من دارم اشتباه می کنم :) من اشتباه می کنم که فکر میکنم توی کله ی بچه های این دوره زمون چیزی شبیه پهن هست :)
البته قبل از کباب یه ۱۰ باری دور زمین فوتبال رو رفته بودیم.پس از کباب هم رفتبم سالن فوتسال.
خبر دوم در مورد ممدحسین جون و اعتراض به نتایج انتخابات دهیاری است.ایشان همچنان با زبان فصیح خود که چیزی توی مایه های سوم ابتدایی است دارد هی دکلمه های تاریخی می آید و پز مدرنیته و فلسفه می گذارد. :) ایشان در آخرین گفتمان خود فرمودند که [من از خدا هم نمی ترسم].
اتفاقا آدما باید از کسایی بترسند که از خدا نمی ترسند.خداترس ها معمولا آدمند و آدم ها از آدم ها نمی ترسند.

پی نوشت:
- در حین بازی دیشب توی سالن،دروازه بان رو زدیم و منم جفت پا پریدم روش :) دروازه بان مذکور یکی از دوستان جان و نزدیک بود.حالا توی این شلوغی و مصدومیت،ما تلاش می کردیم از این آب گل آلود یه گل بگیریم و اون دروازه بان عزیز انگشت های دستش رو گرفته بود و داد می زد [نامردا منو زدن ! ایناهاش هنوز جای کفششون روی دست های منه] :)